[ و انس پسر مالک را نزد طلحه و زبیر به بصره فرستاد تا آنان را حدیثى به یاد آرد که از رسول خدا ( ص ) شنیده بود . انس از رساندن پیام سر برتافت و چون بازگشت گفت : « فراموش کردم . » امام فرمود : ] اگر دروغ میگویى خدایت به سپیدى درخشان گرفتار گرداند که عمامه آن نپوشاند [ یعنى بیمارى برص . از آن پس انس را در چهره برص پدید گردید و کس جز با نقاب او را ندید . ] [نهج البلاغه]

من..!

ارسال‌کننده : در : 86/12/13 1:8 صبح

من..!

foto

من من محاله از تو سیر بشم

کی می تونه جای تو رو تو قلب من بگیر

این و بدون طفلی دلم به عشق تو اسیر

کی می تونه جای تو رو تو قلب من بگیر

این و بدون عاشقت و داره واست می میر

 

تو اوج بی کسی هام دلواپسی هام

یاوری از عید رسید به فریاد

شکر خدا که تو رو به من داد

تو دشت بی پناهی بی تکیه گاهی

یاوری از عید رسید به فریاد

شکر خدا که تو رو به من داد

 

من من محاله از تو سیر بشم

 

اشتیاغ زندگانی با تو در من زنده شد

باغ ویرانه دلم از عطر گلها کنده شد

خسته از بی حاصلی عمر بودم و امدی

حاصل بی ارزش من لایق و ارزنده شد

 

من من محاله از تو سیر بشم

 

کی می تونه جای تو رو تو قلب من بگیر

این و بدون طفلی دلم به عشق تو اسیر

کی می تونه جای تو رو تو قلب من بگیر

این و بدون عاشقت و داره واست می میر

من...!




کلمات کلیدی :